|
|
|
|
|
چیستی زمینه های مساعد رانخست از جبهه ملی آغاز میکنیم. جبهه ملی از بدو حضور خود در بستر یک ترکیب نامتجانس تولد گردید. عناصری از نیروهای چپ وراست ومیانه که بیشتر جنبه واکنشی داشتند دور هم گرد آمدند تا بر خلاف دولت آقای کرزی اپوزیسیونی راشکل بدهند. معاون اول آقای کرزی هم عضویت جبهه را داشت. جبهه از همان آغاز شکنندوآسیب پذیر بود چون دست آقای کرزی در درون جبهه دراز بود وآنچه که در جبهه میگذشت، راپور آن فردا وقت روی میز آقای کرزی بود. این خبررسانی نه از یک جانب بلکه از چند جانب اعضای جبهه راهش را به دفتر رئیس جمهور میگشود. آقای کرزی از جانب جبهه خاطرش جمع بود چون به خوبی میدانست که جبهه نه دارای یک استراتژی مبارزه اپوزیسونی علیه او است ونه هم کدام برنامه بهتر وبرتر ملی دارد تادولت اورا به چالش بکشد. جبهه ملی در کلیت خویش نتوانست که به عنوان یک اپوزیسیون نیرومند قد بر افرازد، پیوسته در نوسان بود و اگر گاهی زبان میگشود، زبانش لکنت داربود با یک زبان پر از لکنت نمیتوان حرف جدی را به جامعه منتقل ساخت. جبهه ملی مانند دهها حزب سیاسی، فقط به نام خود فخر میکرد ولی پایگاه فکری منظم وجایگاه مستحکم در بین مردم بدست آورده نتوانست. جبهه ملی در درون خود هم دچارتنش بود، چنانچه نتوانست که بر سر یک کاندید واحد که عضویت رده های بالای جیهه را داشته باشد، به توافق برسد. اختلاف درونی جبهه وقتی برملا شد که قسیم فهیم از جبهه برید و در کنار کرزی قرار گرفت. اما فهیم در ابتدا با نامزدی داکتر عبدالله مخالفت نمود. جبهه ملی که اکنون در برابر یک عمل انجام شده قرار گرفته بود، دستپاچه گردید و بر خلاف فهیم موضع گرفت وبخشی از اختلافات جبهه را برملا ساخت. در حالیکه داکتر عبدالله عضویت جبهه را نداشت واو در گذشته بطور تلویحی مخالفت خودرا با جبهه نشان داده بود. اما از قضای روزگار این جبهه ملی مجبور گردید که از داکتر عبدالله حمایت خود را اعلام نماید. از همه جالبتر این بود که در مرحله نخست تصور میشد که ضیاء مسعود به عنوان یک رقیب سرسخت آقای کرزی در انتخابات حضور می یابد اما وی بدون کدام دلیلی از کاندید شدن خود منصرف شد. تصور میشد که شاید آقای ضیاء مسعود مانند برادر دیگرش ولی مسعود در بنیاد احمد شاه مسعود مشغول شود.ولی دیده شد که هنوز هوای قدرت مداری را از سر بیرون نکرده است. میخواست که بار دیگر به عنوان معاون رئیس جمهورعرض اندام نماید. اما این بار دچار یک مضحکه تاریخی شد. در منزل سید حسین انوری والی سایق هرات واز قوماندانان پیشین شیخ آصف محسنی، گل آقا شیرزوی اورا به عنوان معاون اول وسید حسین انوری را به حیث معاون دوم خویش در نظر گرفت. اما همین آقای شیرزوی یک راست از خانه سید حسین انوری به کاخ ریاست جمهوری رفت وبه گفته خودش بعد از چهار ساعت ملاقات با آقای کرزی، برای اینکه " مناسبات قومی " به هم نخورد، از کاندید شدن خود منصرف گردید. وبدینسان پاسخ سربالا به هر دو معاون خود داد و به درامه پایان بخشید. یک گریزی بزنیم که زمانی یونس خالص گفته بود مابه هزاره ها وزنها حق مشارکت در قدرت نمیدهیم، رهبر شهید استاد مزاری در آنوقت گفت که ما از این صراحت آقای خالص تشکر میکنیم که نیت شان را پنهان نکردند وبر ملا گفتند. این آقای شیرزوی، هم نیت شان را پنهان نکرد گفت که برای مخدوش نشدن مناسبات قومی ، از انتخابات کنار می رود. تمام اینهارا به خاطر گفتیم که جبهه ملی ناتوان وسرشکسته وارد عرصه انتخابات گردید واکنون با وجود تبلیغاتی که دارد داکتر عبدالله نمیتواند با آقای کرزی رقابت نماید. با نگاهی به این واقعیت ها زمینه بسیار مساعدی برای کاندید واحد هزاره ها وازبکها در انتخابات میسر شده بود. از سوی دیگر رقبای نیرومند آقای کرزی از جمله زلمی خلیلزاد، علی احمد جلالی وانور الحق احدی از صحنه کنار رفتند. از ۴۴ کاندیدان پست ریاست جمهوری فقط سه تا چهار نفر آنها شناخته شده اند،باقی همه کسانی اند که مردم در گذشته حتی با نام و سخن آنها آشنایی ندارند، چه رسد به آنکه آنها رقبای میدان باشند.اگر رهبران جامعه هزاره وازبک شم قوی سیاسی میداشتند از این فضای مساعدی بسود کاندید واحدخودبهره میگرفتند وبه یقین که با رای بسیار بالا به عنوان رقیب در جه اول آقای کرزی دست به مبارزه انتخاباتی میزدند. آنگاه انتخابات به دور دوم کشانیده میشد وچانه زنی های نیرومندی را با اتکا به آرای جوامع خود انجام میدادند. اکنون با قرار گرفتن آقای محقق و آقای دوستم در کنار کرزی که پیروزی وی را قطعی ساخته است، هرگاه معامله های سیاسی ووعده های شفاهی پشت پرده انجام یافته باشد، چه ضمانتی وجود دارد که آقای کرزی پس از تکیه زدن به کرسی ریاست جمهوری به این تعاملات پشت پا نزند ؟ چون کارکرد جناب ایشان در طی هفت سال گذشته به عیان نشان داد که برای به هم نزدن مناسبات قومی خود با جنوب وجنوب غرب، از هیچ کوششی دریغ نکرده است. میلیون ها دالر را به مناطقی اختصاص داد که عملاً مرکز آشوب وجنگ اند واز کجا خبر که این پول ها در آخرین گردش خود تهییه کننده اسلحه های نباشند که طالبان با آن به مصاف قوت های خارجی ودولت وی میروند. اما با وجود این همه سرا زیری پول، مردم در دایکندی از گرسنگی علف می خورند. کوچی ها همین اکنون آمادگی جنگی در بهسود دارند. مردم بهسود امسال نظر به سالهای گذشته دچار انقطاع همکاری گردیده اند یعنی مناطق همجوار بهسود، نسبت به این آمادگی ها برخورد منفعلانه دارند. کوچی ها در این دور با سلاح مجهز و صف های جنگی منظم به سراغ هزاره ها خواهند رفت و فاجعه به مراتب قوی تر از گذشته تکرار خواهد گردید. از سوی دیگر آقای خلیلی از هفت سال پیش یعنی از آغاز کنار آمدن خود با آقای کرزی، اعلام نمود که با "کاروان پیروز " حرکت میکند. ایشان بدون کم وکاست این کاروان را همراهی کرده اند. چون ایشان همان نقش سمبولیک جامعه هزاره را ایفامیکند که در زمان سلطنت ظاهرخان، آقای سرابی همان نقش رابازی میکرد. سربزیر، مطیع وفرمان بردار. آقای خلیلی یک مزیت دارد که این نقش خود را پنهان نمیکند.چنانچه در خیمه لویه جرگه، در جمعی از حواریون خود " عصر طلایی" کرزی را برا ی هزاره ها شرح داد وخیلی خشمگینانه گفت که کی میگوید که در دوره کرزی برای هزاره ها کار نشده است؟ اتفاقاٌ چند روز پیش از صحبت جناب خلیلی ، مردم بامیان به رسم اهتجاج چند کیلو متر سرک را" کاه گل " کرده بودند. چند سوال وجود دارد که همیشه دامنگیر معاون رئیس جمهور است: مگر کوچی ها در دوره زمامداری آقای کرزی در زادگاه آقای خلیلی، پس از سی سال دوباره جا خوش نکرده اند؟ بر مال وجان مردم حمله نمیکنند؟ هزاره جات چیزی رابنام باز سازی میشناسد ؟ آیا این مردم بد تر از گذشته چون دوران سالهای پنجاه خورشیدی دوره ظاهر خان علف نمیخورند؟ از اعمار سرک کابل - هزاره جات خبری است؟ آیا وزیر فواید عامه از مریدان خلیلی و خود هزاره نیست ؟ آیا در بدنه دولت حضور کادر هزاره غایب نیست ؟. از مجموع سفارت خانه های افغانستان شاید یک سفیر آنهم دوست آقای خلیلی کسی دیگری سفیر داریم ؟ از قنسل وکارمند هزاره در سفارت خانه نشانی وجود دارد.؟ آقای خلیلی و رئیس شان که سنگ دوستی ایران وافغانستان را به سینه میزنند، در قبال برخورد وحشیانه ،دور از کرامت انسانی مقامات جمهوری اسلامی ایران با مهاجران افغانستانی سکوت اختیار نکرده اند؟ در این دوران، معاون صاحب رئیس جمهور چشم به تبعیض آشکار در شهر کابل نبسته است؟ آیاحد اقل یک روز در کابینه این سوال را طرح کرده است که چرا خدمات اجتماعی میان غرب کابل با شمال کابل تفاوت ماهوی وجوددارد؟ ودهها پرسش بی پاسخ و مشکل توانفرسای دیگری است که دامن گیر جامعه هزاره می باشد. اما به رغم این دشواری ها آقای خلیلی بسیار خوب وشاعرانه عصر طلایی کرزی را وصف کرده ومیکند. اما جناب خلیلی، با کاروان پیروز حرکت میکند وگلایه ای هم نیست چون با قدرت پیمان بسته است. ولی آقای محقق چرا قبل از انتخابات، مجلس تصمیم گیری بزرگی از مردم را که خودش در سفر ایران وعده داده بود، تدویر نکرد تا در این مجلس کلان با مردم مشورت میکرد که آیا کاندید کردن من به صلاح است ویا خیر ؟ با مراجعه به آرای مردم بود که مشروعیت تصمیم گیری ضمانت میگردید. اما بدون آنکه آقای محقق به رای مردم ارزش بدهد، خود شان تصمیم گرفت که در کنار کرزی قرار بگیرد. این یک تصمیم کاملاً فردی است ونباید آقای محقق تصور میکرد که او با جامعه ی سروکار دارد که سیستم شبان - رمه گی در آن حاکم است. اگر آقای کرزی خواسته های آقای محقق را پذیرفته باشد. در آنصورت بازهم آقای محقق به این مجلس بزرگ نیازداشت. آقای محقق می توانست نمایندگان مردم را از سراسر هزاره جات به کابل دعوت نموده واین تصمیم خودرا به آنها ابلاغ میکرد وهم مجموعه خواسته های خودرا که مورد پذیرش آقای کرزی قرار گرفته بود با شفافیت وصراحت به نماینگان مردم بازگو می نمود و این مشورت چند مفیدیت داشت: - خواسته های مطرح شده از سوی آقای محقق برای مردم واضح میشد. - آقای کرزی درآینده نمیتوانست از این خواسته ها منکر شود. - به گونه دیگری تصمیم گیری برخاسته از آرای جمعی مردم مشروعیت می یافت. - به آرای مردم به عنوان مرجع اصلی تصمیم گیری ها بها وارجحیت داده میشد. - آقای محق به عنوان هدایتگر اصلی درجامعه مسجل میگردید. اکنون که آقای محقق بدون مشورت با جامعه، تصمیم فردی گرفته است، هیچ شکی وجود ندارد که خود در پیکر هدایتگری خود ضربه مهلکی وارد نموده است. آقای محقق شانس بالای در انتخابات داشت چون رای جامعه هزاره وازبک را با خود داشت و بخشی از جامعه تاجیک هم به دلیل نداشتن کاندید واحد از وی حمایت می نمود. ایشان نه تنها واردمیدان نگردید، بلکه بدون مشورت با مردم تصمیم فردگرایانه گرفت. حرکات زیگزاگی وفرد محورانه آقای محقق برای جامعه هزاره خود میتواند عبرت انگیز باشد. چون به سخن مشهور حق داده نمیشود وحق گرفته میشود و گرفتن حق بدون قدرت مردم میسر نیست وقدرت مردم هم بدون مراجعه در پای صندوق های رای به ثبوت نمیرسد و تبلور این قدرت زمانی برجسته میشود که افراد یک جامعه به آن کاندید مورد نظر خود رای بدهند که هم وغم تاریخی،مشترکات اتنیکی وهمسانی خونی در عروق وی جریان داشته باشد. ورنه شعار های فریبنده و اکت و فیشن های باصطلاح وحدت ملی وفرا قومی با عینیت جامعه سیر معکوس داشته وفقط بازیگران سیاسی از این گونه شعار ها سود می برند ومردم را بسوی فاجعه سوق میدهند. چنانچه هزاره ها همین اکنون در معرض فاجعه قراردارند. جامعه باید راهش را از تصمیم های فرد گرایانه ای جدا نماید که یک فرد به جای جمع تصمیم بگیردو بدون رای ونظر مردم آنهم بطور پنهانی دست به معامله بزند. مردم باید رهبرانی را بر گزینند که با اراده جمعی حرکت نمایند، زمان را بشناسند ووجدان جامعه را به بازی نگیرند وازاشتباه سیاسی وتاریخی برحذر باشند چون هر اشتباه سیاسی چندین بار سجده سهو ندارد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط محمد ابراهیم محمدی
|
|
||